تبليغاتX
چرند و پرندیات!
نمیدانم و ... 
...!

 

                                


خداحافظ

خداحافظ بریا اینکه ازادم

برای اینکه میدانم که میدانی که میخواهم

که میخواهم,که میخواهم از این ها دور باشم من

از این یک سال و این یک ماه و اینها دور باشم من

نمیدانم چقدر از من تو میدانی؟

همانم من.

همانم من!

       "و بلاخره گذشت!"...

 

|+| نوشته شده توسط 3pide در | موضوع: شعر
 
اگر ان ترک شیرازی به دست ارد دل مارا

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا

"حافظ"                                  

                                         *****

اگر ان ترک شیرازی به دست ارد دل مارا

فدای مقدمش سازم سر و دست و تن و پارا

من ان چیزی که خود دارم نصیب دوست گردانم

 نه چون حافظ که میبخشد سمرقند و بخارارا

"صائب"

                                           *****

اگر آن ترک شبرازی به دست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را
هر آنکس چیز می بخشید بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا رابه خاک گور میبخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دل ها را

"شهریار"

|+| نوشته شده توسط 3pide در | موضوع: شعر
اوا خاک بر سراشون... 

پسرا ژل می زنن به اون موهاشون.......

عینک می زنن به اون چشاشون

اِوا خاک بر سراشون...

ریمل می زنن به اون چشاشون ...

ماتیک می مالن به اون لباشون

اِوا خاک بر سراشون ...

کروات می زنن اون خوشکلاشون...

واسه دوست دختراشون

اِوا خاک بر سراشون ...

کلاسور می زارن زیر بغلاشون ...

یک کت می پوشن قد باباشون...

یه جفت کفش می پوشن هرت براشون ...

یکم ریش می زارن نوک چونه هاشون ...

پرفوسور می شن جون ننه هاشون ...

اِوا خاک بر سراشون...

آدم می میره براشون...

اِوا خاک بر سراشون

 

|+| نوشته شده توسط 3pide در | موضوع: شعر
دریاب 

تو ای نا یاب ای ناب

مرا دریاب دریاب

منم بی نام بی بام

مرا دریاب تا خواب

مرا دریاب تا خانه

مرا دریاب مستانه

مراقب باش تا بوسه

مرا دریاب بر شانه

مرا دریاب من خوبم

هنوزم اب می کوبم

هنوزم شعر می ریسم

هنوزم باد می روبم

مرا دریاب در سرما

مرا دریاب تا فردا

مرا دریاب تا رفتن

مرا دریاب تا اینجا

مرا دریاب تا باور

مرا دریاب تا اخر

مرا دریاب تا پارو

مرا دریاب تا بندر

تو ای نا یاب ای ناب

مرا دریاب دریاب

منم بی نام بی بام

مرا دریاب تا خواب

|+| نوشته شده توسط 3pide در | موضوع: شعر
مذهب 

مذهب

شوخي سنگيني بود

كه محيط با من كرد

و من سالها مذهبي ماندم

بي آنكه خدايي داشته باشم

سهراب

|+| نوشته شده توسط 3pide در | موضوع: شعر
مهدی اخوان ثالث 
زمستان

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
Snow-Covered Trees photo

نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند
كه ره تاريك و لغزان است
وگر دست محبت سوي كسي يازي
 به اكراه آورد دست از بغل بيرون 
 كه سرما سخت سوزان است
نفس ، كز گرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاريك
 چو ديدار ايستد در پيش چشمانت
نفس كاين است ، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟
 مسيحاي جوانمرد من ! اي ترساي پير پيرهن چركين
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي
منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش مغموم
منم من ، سنگ تيپاخورده ي رنجور
 منم ، دشنام پس آفرينش ، نغمه ي ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در ، بگشاي ، دلتنگم
حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد
 تگرگي نيست ، مرگي نيست
صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
 حسابت را كنار جام بگذارم
چه مي گويي كه بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فريبت مي دهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان است
حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يكسان است
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين
درختان اسكلتهاي بلور آجين
زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است

|+| نوشته شده توسط 3pide در | موضوع: شعر
... 
و خلق کرد جهان را ..."خدا" به خود خندید

شبیه انچه نمی خواست هم نشد خندید

(بهشت:قبر نخستین) درخت را کشتند

(سقوط ادم غمگین) درخت را کشتند

درخت عقل ندارد :"خدا" مقصر بود

"خدا مقصر.. نه ! او به ذات شاعر بود

زمین(محاکه اغاز می شود) گم شد

میان این همه سیاره قبر دوم شد

دوباره قصه ی سیب و کسی که جاذبه داشت

"خدا به جای نهل درخت "انسان" کاشت

و کشت.. کشت .. و انسان خودش مقصر بود

خودش مقصر .. نه او به ذات قاصر بود

و خلق کرد جنان را خدا به "من" خندید

شبیه تلخی لبخند گورکن خندید

|+| نوشته شده توسط 3pide در | موضوع: شعر
بالا