چرند و پرندیات! |
|
درباره وبلاگ
![]() سپيده... از يه گوشه ي تهران به اين گندگي!
تجربم,يه تجربه ي تازه و جديد و جالب تو وبلاگ نويسيه... از همه اينا گذشته,مرسي اومدي! منوی اصلی
آرشیو مطالب
آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: ترجمه قالب
Powered By BLOGFA.COM |
نمیدانم و ...
...!
خداحافظ خداحافظ بریا اینکه ازادم برای اینکه میدانم که میدانی که میخواهم که میخواهم,که میخواهم از این ها دور باشم من از این یک سال و این یک ماه و اینها دور باشم من نمیدانم چقدر از من تو میدانی؟ همانم من. همانم من! "و بلاخره گذشت!"...
|+| نوشته شده توسط 3pide در | موضوع: شعر
اگر ان ترک شیرازی به دست ارد دل مارا
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا "حافظ" ***** اگر ان ترک شیرازی به دست ارد دل مارا فدای مقدمش سازم سر و دست و تن و پارا من ان چیزی که خود دارم نصیب دوست گردانم نه چون حافظ که میبخشد سمرقند و بخارارا "صائب" ***** اگر آن ترک شبرازی به دست آرد دل مارا "شهریار" |+| نوشته شده توسط 3pide در | موضوع: شعر اوا خاک بر سراشون...
پسرا ژل می زنن به اون موهاشون.......
عینک می زنن به اون چشاشون
اِوا خاک بر سراشون...
ریمل می زنن به اون چشاشون ...
ماتیک می مالن به اون لباشون
اِوا خاک بر سراشون ...
کروات می زنن اون خوشکلاشون...
واسه دوست دختراشون
اِوا خاک بر سراشون ...
کلاسور می زارن زیر بغلاشون ...
یک کت می پوشن قد باباشون...
یه جفت کفش می پوشن هرت براشون ...
یکم ریش می زارن نوک چونه هاشون ...
پرفوسور می شن جون ننه هاشون ...
اِوا خاک بر سراشون...
آدم می میره براشون...
اِوا خاک بر سراشون
|+| نوشته شده توسط 3pide در | موضوع: شعر دریاب
تو ای نا یاب ای ناب مرا دریاب دریاب منم بی نام بی بام مرا دریاب تا خواب مرا دریاب تا خانه مرا دریاب مستانه مراقب باش تا بوسه مرا دریاب بر شانه مرا دریاب من خوبم هنوزم اب می کوبم هنوزم شعر می ریسم هنوزم باد می روبم مرا دریاب در سرما مرا دریاب تا فردا مرا دریاب تا رفتن مرا دریاب تا اینجا مرا دریاب تا باور مرا دریاب تا اخر مرا دریاب تا پارو مرا دریاب تا بندر تو ای نا یاب ای ناب مرا دریاب دریاب منم بی نام بی بام مرا دریاب تا خواب |+| نوشته شده توسط 3pide در | موضوع: شعر مذهب
مذهب شوخي سنگيني بود سهراب |+| نوشته شده توسط 3pide در | موضوع: شعر مهدی اخوان ثالث
زمستان
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند |+| نوشته شده توسط 3pide در | موضوع: شعر ...
و خلق کرد جهان را ..."خدا" به خود خندید
شبیه انچه نمی خواست هم نشد خندید (بهشت:قبر نخستین) درخت را کشتند (سقوط ادم غمگین) درخت را کشتند درخت عقل ندارد :"خدا" مقصر بود "خدا مقصر.. نه ! او به ذات شاعر بود زمین(محاکه اغاز می شود) گم شد میان این همه سیاره قبر دوم شد دوباره قصه ی سیب و کسی که جاذبه داشت "خدا به جای نهل درخت "انسان" کاشت و کشت.. کشت .. و انسان خودش مقصر بود خودش مقصر .. نه او به ذات قاصر بود و خلق کرد جنان را خدا به "من" خندید شبیه تلخی لبخند گورکن خندید |+| نوشته شده توسط 3pide در | موضوع: شعر |
|
|