تبليغاتX
چرند و پرندیات!
...! 

همه زیبا و آن رویا و این زنده کسی کز عالمم میدارمش و دوست هم دارم که

   از فکرش بخندم من

 

                        نمیدانم که این من از کجای ذهن ازاد

     و

   خیال سرد

    و 

          گاهی یک لب خندان و اکثر یک چش گریان من امد 

 

     نمبدانم که حتی ان وجودش تا چه حد قدرت همی دارد که بتواند یکی سالی دلم را و تمام فکر و ذکرم را

به خود معطوف دارد او

 

همین یک من که حالا در دروم جان گرفته

زنده شیریست بزرگ و یک تن خرد و همه افکار اینور انور و دردی ستبر و شادیه خوب و ندانم های بیهوده...

 

 

همین یک  من که حالا جای خود را با گذشته جابجا کردست

 

یکی درد و یکی فقر و یکی ازادی پنهان و یک خندیدن گریان که از اینده ی خود هم نمیداند

 

چرا اما؟

 

که شاید آن من قبلی کمی دانا تر از این همی بودست

 

 

پ.ن:چند روزیست که من اکثر نمیدانم...نمیدانم!

 

 

 

|+| نوشته شده توسط 3pide در | موضوع: دست نوشته ها
بالا