تبليغاتX
چرند و پرندیات!
 

دهان بسته

سرم در بازوانی این چنین خسته

هوایم با هوای سرد پاییزی,پیوسته

غروری از درون جسته

به افاق یا افق  آرام پیوسته

همه فکرم به نادانی شبنم های برگ گل

نمیداند کدامین راه

بی سوق,بی لغزش

همان راهست کو خواهد

*

منم شادم

منم سرزنده شادابم

منم کاین زندگی را خوب میبینم

صدا,آواز اورا بهترین مقصود میدانم

*

نمیدانم پس این سردرگمی هایم برای چیست؟!

مگرنه زندگی و من همانست و همانستم که پندارم؟

 

خودم از این خوشم اومد...

 

|+| نوشته شده توسط 3pide در | موضوع:
بالا